خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
128
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
حقيقت آن قضيه يك قضيه نيست ، بلكه قضاياى متعدد است و به همين جهت موضوع تعلق صدق و كذب در آن متعدد است . مثلا اگر بگوييم : « عين مدوّر است » ، و مقصود از كلمهء عين هم چشمهء آفتاب و هم دينار باشد ، در حقيقت ايندو قضيه است . همچنين اگر بگوييم : « انسان متحرك است » ، و متحرك به سه صورت طبيعى ، ارادى و قسرى و هر كدام از اين سه صورت به دو قسم بالقوه و بالفعل باشند ، در حقيقت شش قضيه گفتهايم به صورت يك قضيه ، نه اينكه فقط يك قضيه گفته باشيم . ج - اگر لفظ بهگونهاى باشد كه هم احتمال بالفعل بودن در آن برود و هم احتمال بالقوه بودن ، بايد بدانيم كه مراد از لفظ كدام يك از ايندو محتمل است . مثلا اگر بگوييم : « كل كاتب . . . » بايد بدانيم كه مقصود از كاتب چيست ؟ كسى كه قوهء كتابت را دارد ؛ اما فعلا نسبت به آن بعيد است - مانند طفل - ؟ يا فعلا نسبت به آن متوسط است - مانند انسان بى سواد - ؟ يا فعلا به آن نزديك است - مانند كسى كه كتابت مىداند اما الآن چيزى نمىنويسد - ؟ يا كسى كه بالفعل كاتب و در حال كتابت است ؟ در مورد محمول نيز به همينگونه است ، مثلا وقتى مىگوييم خمر مسكر است ، بايد ببينيم مقصود از مسكر چيست ؟ آيا مقصود اين است كه خمر در خم بالقوه مسكر است ؟ يا منظور اين است كه خمر در وقتى كه طبيعت نوشندهء آن در آن اثر كرده و قواى نفسانى از آن متأثر شده بالفعل مسكر است ؟ د - اگر لفظ بهگونهاى باشد كه ملحق شدن شرطى يا قيدى به آن ممكن است و به اعتبار ملحق شدن آنها يا ملحق نشدنشان معنى مختلف مىشود ، بايد از اعتبار آن غافل نباشيم . مثلا انسان از اين حيث كه انسان است ، بهگونهاى در نظر گرفته مىشود و بدون اين اعتبار ، بهگونهاى ديگر . به اعتبار اول ديگر نمىتوانيم حكم كنيم حيوان است ، اما به اعتبار دوم بايد اينگونه بگوييم كه حتما حيوان است . ه - اگر يكى از اين دو ( موضوع يا محمول ) از الفاظى است كه مضاف است ، بايد بدانيم كه در مقايسه با چه چيزى مضاف است . زيرا با اختلاف مضاف اليه ، معنى مضاف نيز دگرگون مىشود . در جايى كه گفتيم فصول مضاف ، مضافاند ، به اين نكته اشاره كرده بوديم . مثلا وقتى مىگوييم : « هر بنده . . . » بايد بدانيم بندهء چه كسى ؟ همچنين وقتى مىگوييم : « عدد مساوى است . . . » بايد دقيقا بدانيم با چه چيزى مساوى است .